حال و هوا

مرگ و سه نقطه

سلام
قبل از اینکه حرفی بزنم بابت نگذاشتن عکس راجع به این متن عذر میخوام.
چقدر با خودتون حدیث نفس دارید؟
چقدر در طول روز سعی میکنید با خودتون نجوا کنید؟
آیا اصلاً نجوا با خودتون دارید؟
شاید هرکسی با خودش حدیث نفس می کنه میگن فلانی دیوانه است اما من از زمان ۱۷ ۱۸ سالگی یا شاید هم زودتر یادم میاد که با خودم حدیث نفس می کردم.
درباره خیلی از اتفاقات دور و برم با خودم حرف می زنم. حتي در این گفتگوهای تک نفره از خودم هم انتقاد می کنم.
من سعی می کنم خودم رو خیلی بسنجم.
بگذارید حرف آخر رو همینجا بنویسم.
من در این نجواها درباره حساب و کتاب اون دنیا هم حرف می زنم.
با خودم میگم چرا نمیتونم درست بشم؟ چرا خدا را همیشه و هرجا نمی بینم؟
چرا اخلاقم بد شده؟
با خودم میگم اگه همین الآن نفست قطع بشه در پیشگاه آن خدای مهربان چه عملی را می بری؟
اصلاً چی داریم که بخواهیم ببریم؟
دیشب در عین ناباوری یکی از بهترین جوونهای فامیل از بین ما رفت.
جوونی که مثل پدر خدا بیامرزش دستش به خیر بود.
اینقدر دستش به خیر بود که وقتی با مامانم رو به رو می شد می گفت: عمه هر کاری داری مدیونی بهم نگی

این جوون پسر دختر دایی من بود اسمش محمد بود.
خیلی دوستش داشتم تقریباً یک سال از ما کوچکتر بود.
ولی مهربون بود.
الآن با خودم نتونستم بخاطر مرگش کنار بیام.
چون ناگهانی رفت.
اکثر اونهایی که این خبر رو شنیدند الآن بهت زده هستند.

فکر به مرگ خیلی خوبه به نظر من اگر شبها قبل از خوابمون با خودمون حساب و کتاب کنیم دیگه نباید بترسیم.
من در زندگی شخصیم در حساب و کتاب مالی و چیزهای دیگه خیلی سختگیرم
شاید عده ای از دست من ناراحت باشند اما من به این نتیجه رسیدم معلوم نیست ۵ دقیقه دیگه زنده باشم.
این جوونی که از دست رفت بخاطر سوختگی شدید آن هم بخاطر تصادف بود.

هرکی این متن رو خوند براش فاتحه ای بخونه.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

+ 62 = 68