حال و هوا

طنز :حماسه ی ایمیلی

nullمطلبی از سایت شیرین طنز

*******

طنز :حماسه ی ایمیلی

نویسنده:
سید مهدی طیار

جنرال پرفسور باباقوری، اخیرا از یورش سایبری¬اش به کاخ سفید پرده برداشت. گفتگویی داریم با ایشان، در همین مورد.
خبرنگار: در ابتدا اگر سلام و علیکی با مخاطبان دارید، دریغ نفرمایید.
جنرال پرفسور باباقوری: قبل از هر چیز لازم است نکته¬ای را دریغ نفرمایم. بعضی¬ها می¬گویند ما به سوئیفت وصل نشده¬ایم. من به آنها می¬گویم، اگر به سوئیف وصل
نشده¬ایم، پس به کجا وصل شده¬ایم؟ اصلا هر کس می¬گوید با سوئیف وصلت برقرار نشده، به اتاق سوئیف در بانک مرکزی برود و از نزدیک با چشم غیر مسلح ببیند شده یا
نشده. ما با کسی شوخی نداریم. با چنان پهنای باندی به سوئیفت وصل شده¬ایم که با آن می¬توان کل اینترنت را در کسری از ثانیه دانلود کرد و ریخت داخل فلش. الان
چنان گشاد به آن وصلیم که امکان کشتی¬رانی در آن هست. چه تایتانیک¬ها که بدون غرق¬شدن از آن نمی¬گذرند. مگر الکی¬ست؟! بیایند خودشان ببینند. فقط هر وقت خواستند
بیایند، قبلش تماس بگیرند خبر بدهند که امکانات و زیرساخت¬های پذیرایی مهیا باشد؛ تا شرمنده دوستان نشویم.
خبرنگار: شما گفته¬اید به آمریکا فشار ایمیلی وارد می¬کنید؟
جنرال پرفسور باباقوری: ایمیل نگو، بگو صاعقه؛ فشار نگو، بگو برق فشار قوی. سه¬فاز نه، سی¬فاز. ما فیوزشان را پرانده¬ایم. الان چراغ-هایشان با باطری روشن است.
اگر باطری نداری، فعلا آمریکا نرو.
خبرنگار: فشار ایمیلی شما، بیشتر بر پایه کمیت ایمیل¬های ارسالی¬ست، یا کیفیت آنها؟
جنرال پرفسور باباقوری: هر سه.

حماسه ایمیلی

خبرنگار: کدام سه؟
جنرال پرفسور باباقوری: کمیت، کیفیت، سریعیت.
خبرنگار: منظورتان از سریعیت، همان سرعت است؟
جنرال پرفسور باباقوری: تقریبا؛ همان نیست، ولی می¬تواند باشد.
خبرنگار: این سه را توضیح می¬دهید؟
جنرال پرفسور باباقوری: یک کمیتی می¬گویم، یک کمیتی می¬شنوید. کمیت نیست، جمعیت است. ما بحر را در کوزه¬شان چپانده¬ایم. آب ِدریا را اگر نتوان درون استکانی
جای داد، ما داده¬ایم. این¬باکس یا همان «ایمیل¬دانی»¬شان چنان تلنبار است که زباله¬دان تاریخ هنوز تا این حد تلنبار نیست.
«کیفیت» را که دیگر نگو. کیف می¬کنی از آن. اگر محرمانه و خصوصی نبود، در جشنواره¬ها شرکت می¬دادیم جایزه درو کنیم. کیفیت چنان است که در مسیر عبور ایمیل از
ماهواره به گیرنده، هوا تکه¬پاره می¬شود و زمین می¬گوید: اگر من بودم ۲۰ ریشتری لرزیده بودم؛ عجب دل گنده¬ای دارد این آسمان. با ورود هر ایمیل به خاک فضای مجازی
آمریکا، رعب غرش قلب¬ها را می¬آکند و ابهت تابش تا چندین مومنت نگاه¬ها را خیره و کور می¬سازد.
«سریعیت» را هم که خدمت¬تان عرض کردم.
خبرنگار: ببخشید؛ اما کی؟ متوجه نشدم چه موقع در مورد «سریعیت» صحبت کردید.
جنرال پرفسور باباقوری: آن¬قدر سریع گفتم که اصلا متوجه نشدید. قبل از موارد دیگر توضیحش دادم. شاید هم حتی قبل از اینکه سوال-تان را مطرح کنید. یا حتی پیش
از آنکه چنین سوالی به ذهن¬تان خطور کند. و یا حتی قبل از اجرایی شدن برجام؛ یا حتی قبل از توافق؛ ولی مطمئنا در همین دولت، نه قبل از آن.
خبرنگار: اگر ایمیل¬هایتان را نخواندند چه؟
جنرال پرفسور باباقوری: عاشقانه نوشته¬ایم؛ چرا نخوانند؟! نامه فدایت¬شوم است. خط اول را که دیدند، تا ته می¬روند.
خبرنگار: اگر از اول بازشان نکردند؟
جنرال پرفسور باباقوری: کنجکاو می¬شوند و می¬کنند. شما باشی نمی¬شوی و نمی¬کنی؟
خبرنگار: شاید مستقیم حذف¬شان کردند!؟
جنرال پرفسور باباقوری: این دیگر با روح برجام سازگار نیست. چرا باید با روح برجام ناسازگاری کنند؟! مگر به روح اعتقاد ندارند؟! اگر به روح اعتقاد ندارند، روحانی
نیستند و روح در بدنشان آنی و لحظه¬ای دمیده نشده؛ و همین بدترین مجازات برای آنهاست.
خبرنگار: درآن صورت تکلیف چیست؟
جنرال پرفسور باباقوری: اگر ایمیل جواب نداد، گام بعدی موشک کاغذی¬ست. موشک کاغذی نقض ِبرجام نیست، چون نه تنها توان حمل کلاهک هسته¬ای را ندارد، بلکه کلا هیچ
گونه کلاهک دیگری هم سرش نمی¬رود. حتی بعید می¬دانم نقض قطعنامه هم باشد؛ اما کاملا مطمئن نیستم. می¬پرسم می¬گویم. شما شماره تماس من را که دارید؟!
منتشر شده در :
نشریه ی طنز و کاریکاتور بزنگاه ۲۱ و ۲۲ (خرداد ۹۵)

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

+ 23 = 31